خرید بک لینک

درباره سایت

ahmadreza

امکانات وب


درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا
-->-->-->

درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا

درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا
-->-->-->

درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا
style="BACKGROUND-COLOR: #ffffcc" color=#000099>درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا

درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا
-->-->-->-->

-->-->-->
 Online -->-->--> -->-->--> User Online -->-->--> -->-->--> User -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> }
}
document.onmousedown=noRightClick

-->-->--> درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا
-->-->-->

درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا

درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا

اÙx86Ùx88اع کد Ùx87اÛx8c جدÛx8cد جاÙx88ا تغÛx8cÛx8cر Ø´Ú©Ùx84 Ùx85Ùx88س

-->-->-->-->
-->-->-->


value="http://nikonikoo.persiangig.com/other/mossi.swf" />

-->-->-->
 -->-->-->

Úx86ت رÙx88Ùx85 Ùx81ارسÛx8c

Úx86ت رÙx88Ùx85 Ùx81ارسÛx8c

-->-->--> -->-->-->
Ùx81اÙx84 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->ابزار پرش بÙx87 باÙx84ا -->-->--> -->-->--> -->-->-->--> -->-->--> -->-->--> Ùx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا ساز
Ùx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا سازÙx81Ùx88Ùx86ت زÛx8cبا ساز -->-->--> -->-->--> -->-->-->

-->-->--> -- Begin Susa Web Tools - Welcome Screen --> -->-->--> -->-->--> New Page 2
-->-->-->-->

This free script provided by webloger site

JavaScript Codes
-->-->-->--> JavaScript Codes بÙx87ترÛx8cÙx86 Ùx88 زÛx8cباترÛx8cÙx86 کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا اسکرÛx8cپت بÙx87 Ùx87Ùx85راÙx87 آزÙx85اÛx8cØ´ Ø¢Ùx86 کد -->-->-->
free java script
--> -->-->--> --> --> -->-->--> -->

 Tehran Forecast






Ùx81Ûx8cÙx84تر Ø´Ùx83Ùx86








45FD31B-5C6E-11D1-9EC1-00C04FD7081F VIEWASTEXT>
45FD31B-5C6E-11D1-9EC1-00C04FD7081F>> ر
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
کد جست Ùx88 جÙx88Ûx8c Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84 -->-->--> درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا style="BACKGROUND-COLOR: #ffffcc" color=#000099>درÛx8cاÙx81ت کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا براÛx8c Ùx88بÙx84اگ Ø´Ùx85ا


-->-->-->
-->-->-->


-->-->-->

  هرگاه به طور کنایه بخواهند بگویند کسی کاری را خراب کرده این مثل را می گویند ( دسته گل به آب داده ) که قصه آن چنین است : 

دو برادر بودند یکی قدمش سبک و دیگری سنگین و بد قدم . برادر خوش قدم هرکجا می رفت برای اهل آنجا مبارک بود ولی دیگری بعکس برادر اول هرکجا که وارد می شد نظم آنجا به هم می خورد وحتی کار به دعوا و خونریزی هم می کشید . روزی نوبت عروسی برادر نیک قدم رسید. همه و به خصوص اهل و عیال همان برادر بد قدم از او خواستند که شهر  را ترک کند و روز عروسی را در ولایت دیگری به سر برد. به وجود اینکه برادر نیک قدم خیلی مشتاق بود که در عروسی برادرش حضور داشته باشد با اصرار دیگران قانع شد برای خوشبختی برادرش آنجا را ترک کند .

آقای سنگین قدم از آبادی دور شد رفت و رفت و رفت تا که خستگی بر او چیره شد چشمه آبی یافت و در کنار آن نشست آبی نوشید غذایی را که به همراه داشت خورد و زیر سایه ی درخت کنار چشمه دراز کشید و مشغول استراحت شد دلش به هوای عروسی برادر بود و داشت به مراسم فکر میکرد که ناگهان نگاهش به گلهای وحشی کنار رود دوخته شد با خود گفت که حالا که من به برادرم و عروسی اش دسترسی ندارم و از آنجا که این رود از صحن خانه برادرم می گذرد پس دسته ای از این گلهای زیبا بچینم و آن ها را به آب بیندازم تا اینگونه پدر و برادرم را خوشحال کنم . با زحمت دسته گلی چید با سلیقه آن را آراست و به آب انداخت . 

صحن حیاط برادر حوض بزرگی داشت  که آب رود از یکطرف آن وارد و از طرف دیگر به باغ های آبادی می رفت . می دانیم وقتی چیز سبکی به گردابی می افتد مشکل خارج می شود بلکه دور می زند و به محل ریزش آب بر میگردد . مجلس محیا شده بود و بساط عقد و عروسی را چیده بودند که دسته گل به حوض صحن برادر رسید در این هنگام دختر بچه ای که در حیاط با بچه های دیگر مشغول بازی بود  توجهش معطوف گل می شود دست دراز کردن بچه همانا و به آب افتادن همانا و غرق شدن همانا . پدر بچه که خیلی دخترش را دوست میداشت زنش را مقصر دانست و او را به شکلی به باد کتک گرفت که زن نیز تلف شد . عقد و عروسی بهم خورد و همه گریان به خانه برگشتند . تنگ غروب که برادر سنگین قدم به خانه بازگشت همه را ناراحت یافت پدرش از او پرسید تو چه کاری کردی که عروسی برادرت سر نگرفت ؟ جواب داد به خدا من کاری نکردم فقط دسته گلی به آب دادم. پدرش گفت پس بگو تو آن دسته گل را به آب دادی و این فتنه را برپا نمودی .....

برچسب: نویسنده: ahmadreza ebrahimi تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1392 ساعت: 11:34

صفحه بندی